خوب با عرض سلام خسته نباشي خدمت شما دوستان . همرايان خوب يه چند وقتي ميشه به اين وبلاگ سر نزدم چون دلم از همچي گرفته بود نميخواستم خاطرات كهنه را يادم بيارم شبو روز شده بود كارم سکوت بي حوصلگي ديگه آه به بساطم نمونده بود خلاصه گفتيم انسان فرستهاي زياد داره و بايد زندگي رو چند بار از صفر شروع كني تا موافق بشه منم خودمو به تكوني دادم گرد قبار و خاطرات كهنه رو انداختم يه گوشه و زندگي رو از صفر شروع كردم انشاالله نقشم نقشه بر آب نشه ... گه گهاي يه يادي ميكنم از شون چون اونا شده بودن يه عضوي از بدنم خوب بحث كوتاه ميكنم خوب الان تا جاي توانم باشه به اين وبلاگ جون ميدم و اميد وارم بتونم يه مديري خوبي براش باشم كه يه وقت از دستم دلخور نشه آخـــــــي طفلکي دلش نازك خوب دوستان اين كارت پستالها و عكس هاي كه آپلود ميكنم طراحي خودم هست كه اميد وارم نظر شما دوستانو به خودشوم جلب كنه خوب عزيزان ببخشيد سر شمارو به درد آوردم هميشه از خدا براي شما آرزو موافقعيت میخواهم و.......................و از شما دوستان هم ميخوام با نظرات دل گرم تان منو قوت ببخشيد مواظب خودتون باشين منم مواظب خودم هستم غصه نخورین ......ومنم منتظر شما هستم به اميدي كه همه ما موافق بشيم توی همه مرحله هاي زندگي
خداوندا نگذار که از تو فقط نامت را بدانم و نگذار که از تو تنها مشق کردن اسمت را به یاد داشته باشم. همواره در من جاری باش، همانگونه که خون در رگهایم جاری است. خداوندا: از تو میخواهم که هرگز در بیابان هولناک زندگی، تنها و بی یاور رهایم نسازی . از تو میخواهم که در کوره راه پر پیچ و خم زندگی، تنهایم نگردانی که همواره محتاج وجودت میباشم............ آمین
اي خدا چرا....................................من عشمو ميخوام
همه می پرسند
: چیست در زمزمه مبهم آب؟ چیست در همهمه دلکش برگ؟ چیست در بازی آن ابر سپید، روی این آبی آرام بلند، که ترا می برد این گونه به ژرفای خیال؟ چیست در خلوت خاموش کبوتر ها؟ چیست درکوشش بی حاصل موج؟ چیست درخنده جام؟ که تو چندین ساعت مات و مبهوت بدان می نگری؟ نه به باد، نه به آب ، نه به برگ، نه به این آبی آرام بلند، نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام، نه به این خلوت خاموش کبوترها، من به این جمله نمی اندیشم!
من مناجات درختان را هنگام سحر، رقص عطر گل یخ را با باد، نفس پاک شقایق را در سینه کوه، صحبت چلچله راباصبح، نبض پاینده هستی را در گندم زار، گردش رنگ و طراوت را در گونه گل، همه را میشنوم، میبینم! من به این جمله نمی اندیشم!
به تو می اندیشم! ای سرا پا همه خوبی، تک و تنها به تو می اندیشم! همه وقت،همه جا، من به هر حال که باشم به تو می اندیشم! تو بدان این را تنها تو بدان، تو بیا! توبمان با من تنها تو بمان. جای مهتاب به تاریکی مهتاب تو بتاب! من فدای تو به جای همه گلها تو بخند! اینک این من که به پای تو در افتادم باز ریسمانی کن از آن موی دراز، تو بگیر! تو ببند! تو بخواه! پاسخ چلچله ها را تو بگو. قصه ابر هوا را تو بخوان! توبمان با من تنها تو بمان! در دل ساغر هستی تو بجوش! من ، همین یک نفس از جرعه جانم باقیست! آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش!...................
...............
نويسنده: ُُُSْْْْ«««--iLove««}--A} مورخ: دوشنبه چهارم شهریور 1387 در ساعت: 20:44